مریم ساوجی حقوقدان، نویسنده و شاعر. اولین بانویی است که مبحث حقوق زن را دا سال ۱۳۳۵ در رادیو ایران عنوان کرد. وی تالیفات زیادی از جمله: "انتقاد بر قانون حمایت خانواده"، "اختلاف حقوق زن و مرد در اسلام و قوانین ایران"، "فرشته"، "دختر راه"، "دیوان مریم" و ... دارد. وی موسس مدرسهای نیز به نام ساوجی بود و سردبیری روزنامهی آفتاب را برعهده داشت.
گفتم بر اين سرا كه زدي دست بر درش
چندان اميد نيست كه مرد است داورش
ميزان عدل در كف مرد است و حكم او
زن نيم مرد باشد و آن هم به پيكرش
مطلب زیرگوشههایی از نوشتهی نادر داودی در سایت واشنگتن پریزم است:
در تنها گفتگوي تصويري كه از او به يادگار مانده است، ميگويد: "از سيزده سالگي شروع كردم به شعر گفتن و در هجده سالگي تبديل شدم به يك شاعر حسابي."
"مريم ساوجي از آن رو كه فرزند يك روحاني روشن انديش بود، فرصت تحصيل در مدرسه را از دست نداد. همچنین از آن جهت كه در سال ۱٣۱٠ (۱٩٣۱) جزو نخستين گروه زناني بود كه در "دارلمعلمات" پذيرفته شد، در ميان اولين زنان تاريخ معاصر ايران قرار گرفت كه در لباس معلمي وارد آموزش و پرورش شدند تا كوششي مستمر در راه سوادآموزي و ترويج دانش را آغاز نمايند. بخشي از يك تلاش وسيع و دامنه دار تاريخي، براي پا فراتر نهادن از چهارچوب يك جامعه سنتي! اما او در اينجا متوقف نشد، و پرونده وكالت نيز گرفت. ولی تنها به عنوان مشاور حقوقي در محاكم قضايي، خود را در خدمت حل مشكلات زنان قرار داد.
بايد كه زن به پا شود و پا به پاي مرد
هم راه و هم قدم شود و ره گشاي مرد
رسم كهن نهاده و با شور زندگي
نه در قفاي مرد، رود پا به پاي مرد
در روزگاري كه ذهن بسياري از دختران جوان ايراني گرفتار اخباري است كه پيرامون عمل زيبايي صورت نيكول كيدمن يا ازدواجهاي مكرر جينيفر لوپز دور ميزند، نميتوان انتظار داشت كه حتي كسي نام "مريم ساوجي" را نيز شنيده باشد. پيرزن نود سالهاي كه در تاريخ بيست و ششم خرداد (شانزدهم ماه مه) سال جاری چشم از جهان فرو بست.
شاعره حقوقداني كه بيش از نه كتاب از او به يادگار مانده است، و در ميان كتابهاي وی ميتوان عنوان "اختلاف حقوق زن و مرد در اسلام" را نيز يافت. سالها قبل امام جمعه تهران -كه بر مسند قضاوت نيز تكيه داشت-، اظهار كرد: "زنها بايد به شوهران خود سجده كنند." در آن زمان این مريم ساوجي بود، كه زبان به انتقاد باز كرد. تا جايي كه امام جمعه در خطبهاي ديگر به اصلاح گفته خود برخاست، و ناگزير از توضيح شد.
بكوب راه شتربان به سوي منزل امن
افق ز حادثه سرخ است و ابر خونبار است
به هوش باش در اين واحه خطر مريم
كه ميرقافله در خواب و فتنه بيدار است
اكنون از مريم ساوجي جز انبوه اشعار و مقداري خاطره كه به مدد ضبط تصوير و صداي او در روزهاي پاياني عمرش توسط نگارنده انجام شده، چیز ديگري به جاي نمانده است. مگر مدرسهاي كه به همت و سرمايه شخصي وی در خيابان "مهام" در محله چهارصد دستگاه تهران بنيان گذاشته شد و هنوز بر سر در خود، نام مريم را صدا ميكند. "روشنترين نقطه زندگي من تأسيس دبيرستاني بود كه با اندك بضاعت خود بنا كرده و در ده سال آخر خدمت خود، سرپرستي آن را به عهده داشتم و بعد از دوران بازنشستگي آن را به اداره آموزش و پرورش واگذار كردم."
اما نام اين مدرسه پس از پيروزي انقلاب تغيير كرد. تا اين كه وی زبان به اعتراض گشود، و مسوولين آموزش و پرورش ترجيح دادند نام "مريم ساوجي" را به پيشاني مدرسه بازگردانند. همان مدرسهاي كه ميزبان مراسم ختم او پس از مرگ شد، اما در آن روز حتی اندكي از شاگردان و تعليم يافتگانش را به خود نديد. روزمرگي زندگي، فقدان انسانها را بيارزش كرده است.
در اين بيغوله تاريك، مريم جغد گورم، در اميد روشناي صبح تكبيرم
چو مرغ حق فغان در سينه دارم تا سحر، اما گلوگيرم
دعايم كن، دعايم كن!